تبليغاتX
روز های قشنگ من و تو

روز های قشنگ من و تو

خاطرات

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:15  توسط مامان اهورا  | 

جیگر مامان

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 17:50  توسط مامان اهورا  | 

می نویسم از تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 12:36  توسط مامان اهورا  | 

سلام عزیز دلم
امروز بعد از چند روز لجبازی دوباره غذا می خوری  می دونی آخه بردمن مرکز بهدات واسه قد و وزن
اون خانومه خیلی منو ترسوند بهم گفت که اصلا وزنت خوب نیست و من که اومدم خونه کلی گریه کردم و بابایی گفت می بریمش دکتر خودش که رفتم اونجا و آقای دکتر گفتش که وزنش از استاندارهای ما ماشالله بالاتره اصلاً نگران نباش  ولی برات یه آزمایش کلی نوشت و برمت آزمایشگاه و انجا رو گذاشته بودی رو سرت اینقدر گریه می کردی و خلاصه به خیر گذشت و فردا جوابش آماده میشه .
 امروز هم که بیدار شدی کلی بازی کردی و الان خوابیدی . منم دارم می نویسم واست عزیزم . 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 12:55  توسط مامان اهورا  | 

بوی عیدی

بوي عيدي بوي تو
بوي کاغذ رنگي
بوي تند تپش قلب من از ديدن تو
بوي عطربا تو رفتن توي يک خونه نو


به اينا هواسم رو جمع مي کنم
با اينا عشقمو محکم مي کنم

 
شدت اومدنت تو فکر من
وحشت از رفتن تو حتي يه لحظه
که مي خواي بري تو فکر 
فکر يک هديه جالب که بگيرم واسه تو
واسه تو واسه تو واسه تو 
صداي کفش تو  وفتي که مياي
توي قلب من قدم مي زني عاشقونه
اون جور که  مي خواي

به اينا هواسم رو جمع مي کنم
با اينا عشقمو محکم مي کنم


بوي گل سلام تو که پر مي گيره تو فضا  
لذت قدم زدن با تو توي پياده رو
هوا باروني زير چتر عشق من و تو
عشق تو بارون تنده داره ميشوره منو
بوي قهوه بوي عکس
دوتا فنجون برعکس
اشتياق ديدن عکس  منو تو توي قاب
يا تماشاي اون لحظه که مي ريو توي خواب
به اينا هواسم رو جمع مي کنم
با اينا عشقمو محکم مي کنم 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 0:43  توسط مامان اهورا  | 

خیلی دوستت دارم

سلام عزیزم

الان که دارم واست می نویسم تو خوابی و من از فرصت استفاده کردم

اخه وقتی که بیداری نمیزاری همش دوست داری باهات بازی کنم و الان که شما ۱۰ ماهه شدی ماشالله خیلی شیطونی . دوست داری دورو برت همیشه شلوغ باشه و دوست داری همیشه در دسترست باشم . خیلی بهم وابسته ای  البته من هم همینطورم  تو که میخوابی  یا پیشم نیستی دلم خیلی واست تنگ میشه نمی تونم حتی یه لحظه از تو دور باشم

میمیرم واست گل قشنگم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 0:38  توسط مامان اهورا  | 

سلام ما اومديم


بعد از چند ما دوري ما اومديم دوباره البته موقت ،
از اين چند ماه بگم : اول اينمه رفتم خونه جديد اساس كشي با سختي انجام شد ، دكي درد سر كشيديدم تا جا به جا شديم ، شما واكسن دو ماهگي رو زدي و دو روز تب كردي ، بعدش روز هاي خوب و بدي رو داشتيم كه به امیدخدا به خوبي تموم شد . و شما 29/6/89 واكسن چهار ماهگي رو هم زدي و يه روز تب كردي و من همش نگران بودم . الان هم همچنان خونه جديد ما تلفن نداره و ما اان رشت تو اموزشگاه خاله مريم هستيم . اميدوارم بازم بتونم واست بنويسم گل قشنگم
فعلا باباي .
دوستت دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 11:36  توسط مامان اهورا  | 

دلم گرفته

 نمی دونم چرا امشب اینجوری شدم حوصله هیچ چیز رو ندارم  اهورا هم که خوابه خدا کنه بیدار نشه اصلا حوصله ندارم  . گاهی وقتا این طوری میشم  . نمی دونم چکار کنم . خسته شدم از این شهر غریب . از همه دوستام دورم  همش تنهام . از تنهایی خسته شدم . دوست دارم دور و برم شلوغ باشه . اگه خدا بخوار چند روز دیگه میریم رشت خونه مامانم . دوست هامو میبینم . بعدش که برگشتیم باید اساس کشی کنیم و بریم خونه جدید . راستی اهورا جون بابات واست خونه خریده . یه خونه کوچیک و نقلی . مبارکت باشه نفسم .

خوابم می یاد میرم بخوابم  البته اگه بزاره این فندوق مامان

شب خوش بوس بای

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 23:0  توسط مامان اهورا  | 

تقدیم به همسر عزیزم

چه لطیف است حس آغازی دوباره, و چه زیباست دوباره رسیدن به روز زیبای آغاز تنفس و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن و چه اندازه شیرین است امروز روز میلادت, روز تولد, روزی که تو آغاز شدی

امید عزیزم تولدت مبارک انشالله سالیان سال زنده باشی و سلامت . و سایه مهربانت همیشه بالای سر من و اهورا باشه

خیلی دوستت دارم در واقع بدون تو میمیرم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 16:7  توسط مامان اهورا  | 

رفتن به حموم

سلام عزیز دلم

دیشب برای اولین بار خودم بردمت حموم نمی دونم چرا یهو گریه کردی و جیغ کشیدی و آروم نشدی منم کلی ترسیده بودم . تا مامان اومد شما رو حموم کرد . آب رو خیلی دوست داری از حموم لذت میبری ولی نمی دونم چرا با من که اومدی لج کردی . نمی دونم وقتی که مامانم رفت چطوری حمومت کنم . ازت نگهداری کنم خیلی می ترسم و نگرانم . از خدا می خوام کمکم کنه و بهم آرامش بده تا از پس همه سختی ها بر بیام آمین

دوستت دارم عزیزم . بوس بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 21:42  توسط مامان اهورا  |